..ای پسر عمران! هرگاه بنده ای مرا بخواند، آنچنان به سخن او گوش می سپرم که گويی بنده ای جز او ندارم اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گويی همه خدای اويند جز من..

می خوام تو عمق بمونم. نمی خوام توی روزمرگی چرخ بخورم و بيخيال شناور بشم روی سطح. اگه ديدی يه مدت خبری ازم نيس، دارم بی سر و صدا چرخ می زنم و ادای آدمای الکی خوشو درميارم، بدون يه جای کار ايراد داره. که از افسانه شخصيم دور افتادم. هلم بده برگردم همونجا. خب؟ جای من اون وسطه..وسط اون جريان پرفشار رو به مرکز، نه روی يه سطح آروم که هيچ چی از هياهوی لايه های زيرينش نمی دونه. حتی نمی دونه اگه اون زيری هام عين خودش آروم بمونن تو يه چشم بهم زدن تبديل ميشه به مرداب..می گنده. حالا کم کم دارم معنی جادو و جادوگری رو می فهمم.

..قبل از اينکه در رو ببنده گفت : 'از طرف من روی ماه خداوند رو ببوس!' چند خيابان که رفتم حس کردم حال م هيچ خوب نيست. ربطی به قضيه اون زنه نداشت. حس کردم همين نزديکی ها کسی می خواد بميره و داره از من کمک می خواد. معلومه که کسی نمی خواست بميره اما من به طرز بدی اين حس رو داشتم. حتی بعضی وقت ها صدايی هم می شنيدم. انگار از ته چاه. انگار از جايی تاريک. صدا مثل وز وز مگس يا ناله جيرجيرک بود. بعد که صدا کلافه م کرد ماشين رو کنار خيابون پارک کردم و پياده شدم. خيابون زياد روشن نبود. صدا انگار از گوشه پياده رو می اومد. رفتم کنار پياده رو و گوش هام رو تيز کردم. کنار ديوار قدم زدم و مثل کسی که پولش رو گم کرده باشه زل زدم به زمين. کمی جلوتر حفره ای کوچکی رو توی ديوار پيدا کردم. انگار صدا از توی حفره بود. روی زانو خم شدم و توی حفره رو نگاه کردم. سوسکی رو ديدم که به پشت افتاده بود و هر چه دست و پا ميزد نمی تونست برگرده. تکه ای غذا توی دهنش بود و اون رو رها نمی کرد. دستم رو بردم توی حفره و سوسک رو روی پاهاش برگردوندم. سوسک از توی حفره بالا اومد و يکراست رفت به سمت سوراخی که کمی اونطرف تر بود. جايی که چند تا سوسک کوچک، کنار سوراخ، انگار منتظر مادرشون وايساده بودند.   

روی ماه خدا رو که بوسيدي، محکم بغلش کن.

- روی ماه خداوند را ببوس، مصطفی مستور

/ 27 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد

سلام وبلاگه باحالی داری حال کردم پيش ما هم بيا

Azi

نمی نويسی؟؟؟ منتظرم!

pegah-nirvana

روی ماه خداوند رو ببوس....چقدر احتیاج داشتم به این نوشته ء تو....اگه دیدیش روی ماهش رو ببوس....

kid

اين عرفانش از جنبه (ظرفیت) من بيشتر بود |:

Azi

محض اطلاع.

Behnam

سلام ...هم کسهای بلاگت و هم جند متنی که خودم ...خيلی لطافت دارن ...اونم توی اين دنيای خشن ...سعی می کنم همه ی مطالبت رو بخونم ...اما : در نوجوانی می خواستيم سيمرغ شويم ...د رجوانی ...به پرنده بودن رضايت داديم ...حالا در ميانسالی :يه گوشه وزوزی می کنيم ...و اميد که کسی با چيزی نزنه له مون کنه ...شاد باشی

بي‌نام

خودش گفته صورتش رو نگه داشته بوس کنيم. مگه نه....