ساعات پایانی!

ساعاتِ پایانی..
بعضی جمله ها در عین کلیشه بودن، یکجور غیر قابل انکارپذیری همواره صادق است. آنطور که اگر صد بار هم بگویی، بار صد و یکم هم روت بشود بازهم بگویی و کسی جرأت نداشته باشد به رویت بیاورد که اَه چقدر مبتذل و کلیشه.. خلاصه خیال آدم راحت است. می تواند روزی شش بار؛ قبل، در حین و بعد از هر وعده غذایی ابرویش را بیاندازد بالا، صدایش را و بگوید: آااااه.. این زمان چقدر نسبیه! یه وقتایی چقد کِش میاد.. یه وقتایی تخته گاز رو به جلو!
خلاصه.. کمتر از نصفه روز مونده به آخر دو هزار و سیزده. این دو روز آخر، مخصوصاً این نصفه روز آخر آآآآی داره کِش میاد. آآآآی داره کِش میاد. موضوع اینه که هیچ در اصل قانونِ کشسانی - اینکه وقتی سرت شلوغه و کار داری زمان تند و وقتی بیکاری زمان کند می گذره - هم نمی گنجه؛ مثلاً من باید یه کاری رو تموم کنم و تحویل بدم.. اما نه تنها حسش نیست، بلکه حالش هم نیست! زمان هم داره کش میاد. دو هزار و سیصد سال عظیم الجثه ای بود و این یه نصفه روز آخر داره با نهایت صبر و حوصله از من بی صبر و حوصله و عجول عبور می کنه. دو هزار و سیزده جان.. قربانت بروم! سال خوبی را در کنار هم داشتیم.. بیا یک ماچ بده و ما را به صحیح و سالم به دست برادر بزرگترت دو هزار و چهارده بسپار و سفارش ما و دوستانمان را هم بکن!
حالا که فکرش رو می کنم می بینم جالب میشد اگه یه نصفه روز اینا (دو هزار دوازده، سیزده، چهارده،...) ما رو به حال خودمون می ذاشتن و کانتر نمینداختن، نه؟ تازه ما که باید با خانوادهء هزار و سیصد و نود و ... اینا هم دیل کنیم... بگذریم.

سال دو هزار و چهارده خوبی رو براتون آرزو می کنم دوستان.. امیدوارم وقتشو (وقتمونو) بیشتر کنن که بتونیم بیشتر به کارهایی که حالِ جسم و روح و روانمون رو بهتر می کنه برسیم، و کیفیت و کمیت رابطمون رو با کسانی که دوستشون داریم بالا ببریم.قلب

/ 1 نظر / 97 بازدید

عجیب تر از اینکه تو چند ماهه مطلب ننوشتی اینه که مطلبی که چند ماه پیش ننوشتی هیچ کامنتی زیرش نیست. آیا مردم دیگه وبلاگ نمی خونن؟ تا جایی که یادمه وبلاگ تو جزو پر طرفدارها بود...