زن نامرئی - بازی وبلاگی

لبیک!

آن روزها سر کلاس‌های یوگا، خانم مایا خودش را کشت که توی مخ ما فرو کند صداقت داشتن یا نداشتن یک موضوع و یک انتخاب شخصی است و آدم نباید طلبکار باشد از همه که راست بگویند. راستش توی مخ ما نرفت که نرفت. بالاخره هر کسی نقطه ضعفی دارد! من اگر نامرئی می‌شدم می‌رفتم حال آدمهای دروغگو و زر مفت زَن و از روی بخارات معده ذرت پرت کُن را که حتی برای خودشان هم نقش بازی می‌کنند، اساسی می‌گرفتم.

نه که از توضیح دادن بیزارم؛ اگر نامرئی می‌شدم حتماً ساعت‌های زیادی از روز را نامرئی می‌بودم که با هر شکل و شمایلی هرجا و هر وقت که بخواهم تردد کنم و هیچ چشم کنجکاوی ردم را نگیرد -فکر می‌کنم مشابه همین کار را شاید چند سال است خیلی‌هامان در یاهو مسنجر و مجازستان انجام می‌دهیم!

اوه آره.. یک چند نفری هم هستند که بخواهم کیک دِیر اَس کنم، آنهم بطرز محکمی.

یک یوروکا تاور هست اینجا توی ملبورن، که بلندترین برج مسکونی دنیاست و قرار است من یک روزی آخرین طبقه‌اش یک خانه داشته باشم. تا آن وقت، حتماً بطور نامرئی هفته ای حداقل یک‌بار می‌رفتم آن بالای بالا همه شهر را تا چشم کار می‌کرد نگاه می‌کردم. آنقدر نگاه می‌کردم که باز یادم بیاید همه غصه‌ها چقدر کوچک‌اند.

حتماً یک شب می‌رفتم انتشارات هاشمی توی خیابان ولیعصر. همه که روانه خانه شدند و کرکره‌ها را پایین کشیدند، همانجا کف زمین دراز می‌کشیدم و آنقدر کتابهای تا سقف چیده شده را نگاه می‌کردم تا خواب بیاید توی چشمهایم. قسمت هیجان‌انگیز ماجرا صبح فردایش است که وقتی چشمهام رو باز می‌کردم و می‌دیدم دور تا دورم تا سقف پر از کتاب است، چطور ذوق زده می‌شدم.

یک کار دیگر هم می‌کردم که یکجور فانتزی س-س- است و خوب اینجا خانواده رفت و آمد می‌کند و نمی‌شود کامل نوشت اما یک ربط‌هایی دارد به همهء فضاهای خیلی ‌خیلی تاریخی و قدیمی که در و دیوار و سنگفرش و طاق‌هاشان پُر ِ آواز و زمزمهء عاشقی و غم و وصال و فراق و شیفتگی هزاران آدمی‌ست که روزی آنجا بوده‌اند و ... بماند!

زامیاد و نیلوفر و سولوژن و هاله و لوا و کیوان و فاطی می‌نوبسید؟ بنویسید!

 شروع بازی از لیلا بانوی عاقلانه بوده که آن ایده مچ میکرش به نظرم خیلی خلاقانه است!

/ 17 نظر / 67 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطی

نه دعوتم كن اسمم رو بنويس دارم تمرين ميكنم يه كم ناز كردن ياد بگيرم[نیشخند] منم فكر كنم ببينم نا مرئي شم چه آتيشي ميسوزونم[قهقهه] ضمناًًَ عاشقتم[ماچ]

فاطی

آره كلي كامنت از خودم در و كردم[نیشخند]فقط براي اين فرهنگ نميدونم چرا نميتونم كامنت بذارم!

فاطی

بالاخره آپديت فرموديم[زبان]

corona

مي بازي ايم. مرچکريم :)

فاطی

راحيليم چرا قالب وبلاگت رو عوض كردي؟از اون بالامون كو؟قلمبه شدنه كه تينوش عاشقش كو؟

isphilosophy

بولتن دانشجويان و دانش‌آموختگان فلسفه ايران Iranian Students of Philosophy www.isphilosophy.com

شملک

اگه نامرئی بودم هر کجای دنیا دلم میخواست میرفتم چون کسی من رو نمیدید میرفتم فرودگاه خمینی ---> دوبی ---> همه جای دنیا پروازش از پرواز استرالیا طولانی تر که نمیشه. اما قبلش میرفتم یک بلایی سر یک کسی میورودم که دلم کمی خنک بشه آخ اگه میشد

شملک

اون رفتم سر کوچه رو هم حتما دانلود کن خداست اون آهنگش

کوقه

من نبشتم ![نیشخند]

Whoops, looks like something went wrong.