ميان پنجره و ديدن، هميشه فاصله ای ست..

هر لحظه خاص و در واقع تک به تک لحظه هايی که دارن به سرعت از ما عبور می کنن، هر کدوم کيفيت منحصر بفرد خودشونو دارن. هر کدومشون اونقدر پتانسيل و ظرفيت دارن که براحتی می تونن مبدأ زايش بزرگترين اتفاق زندگيمون باشن، اگر باهاشون معصومانه روبرو بشيم و اين معصومانه روبرو شدن، برخلاف اسمش و حتی برخلاف معنی ش، سخت ترين کار دنياس.
معصومانه روبرو شدن، يعنی ابتدا به ساکن، هيچ فکری نکردن. يعنی سکوت. يعنی فريب ذهن رو نخوردن. ذهنی که رذيلانه يه گوشه کمين کرده تا بهت حمله کنه و جهت حرکت انديشه ت رو بهت تحميل کنه. معصومانه روبرو شدن سخته چون برای اينکه بتونی معصومانه روبرو بشی و برای اون لحظه ت تصميم بگيری و اصلاً حــِسِــت از اون لحظه رو درست تعبير کني، بايد با ذهنت بجنگی. جنگيدن انرژی می خواد و خيلی آسون تره که آدم خودش رو بسپره به جريان از پيش تعيين شده ای که ساخته و پرداخته ذهنشه. خيلی آسون تر و حتی کـِـيف دار تره که آدم هـِی به خاطرات خوشمزه قبلی ش رجوع کنه و اونا رو مزه مزه کنه. خب برعکسشم هست، وقتايی که افسرده ای و انگيزه و توان کافی نداری که هر لحظه رو بقدر استحقاقش درک کنی. ميشينی يه گوشه و ماتم می گيری. اما حالت اول خطرناکتره. چون در اون حالت کاملاً داره بهت خوش ميگذره بنابراين ممکنه اصلاً نيازی به تغيير وضعيت پيدا نکنی.
کاش يادم بمونه و مواظب ذهن فريبکارم باشم. کاشکی بتونم حق هر لحظه رو ادا کنم.

N.B. It was so wise that  You  said: There's a slight, yet meaningful difference btw Impulsive Reaction and Being 'n Feeling 'n Behaving right at the Moment!  Thank You!  :-)

/ 33 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SA

VolksWagon!:)) Probably I was fast asleep n DREAMING when I said so if I said so:)) Thanks for Dido!:X

Zamyad

And Thank u too Rahil:) I needed it

k1-35

Just nice and so true! :)

وروجک

post processing داشت؟ اونم به ما چه مربوط؟

RahiL

اختيار دارين جناب وروجک عزيز!

corona

تو محشری دوست خوبم. راستی مرسی از کامنتهات. من دیر به دیر نوشتنم میاد. بخصوص کامنت با تنبلی میذارم . ولی همیشه میخونم اینجا رو. راستی کم مونده خونهء ما هم بره تو فیلتر! هرجا کلیک میشه میخورم به دیوار! چه اوضاع مضحکی...

wellgard

اول نوشته‌ات منو ياد اين شعر انداخت: "اين روز از آن توست، بيست و چهار ساعت كامل...". اما به خلاف اين شعر كه راه ارائه نميكنه انگار تو راه استفاده از لحظات رو هم ارائه دادي. اما مرز اين "معصوميت" كجاست؟ به نظر من نميتونه بي حد و مرز باشه چون همين ذهنيتها هستن كه از ابتداي تولد تا حالا شخصيت ما رو تشكيل ميدن. فكر ميكنم كه متاسفانه هيچ راهي واسه گريز از اين ذهنيتها نداريم، چون مغزمون هارد كامپيوتر نيست كه هر لحظه بشه فرمتش كرد و سيستم جديد ريخت! برام عجيبه كه ميگي با تي‌ام به اون رسيدي. شايد كاوش بيشتري توي اين قضيه برام لازم باشه.

RahiL

مرسی corona جان :X ...و موافقم! اوضاع بس مضحک می باشد!

RahiL

باهات موافقم wellgard جان! عجيبه! و کلاْ فکر می کنم با هر روش ديگه ای غير از TM هم که بتونه ذهن رو کاملاً آروم کنه و آدمو متصل کنه، بشه ذهنیتهای فسیل شده رو دور زد. این وسط بنظرم دو نکته وجود داره! *۱* هرکسی باید مناسب ترین روش برای خودش رو پیدا کنه. یکی ممکنه با تی-اِم این مهارت رو کسب کنه، یکی دیگه با نماز خوندن، و ... خلاصه به تعداد آدمها رااااااه هست برای رسیدن به خــــودآ (نقل از مارمولک!) ;) *۲* اینکه آدم از زیر سنگم که شده یه راهی پیدا کنه که بتونه اون کیفیت رو حفظ کنه! :-)