مغز به سر زيادی کردن، يه چيزيه تو مايه سر به تن زيادی کردن، منتها يه قدری شديدتر! واسه همين کسی که مغزش به سرش زيادی می کنه، حتی از کسی که سرش به تنش زيادی می کنه هم بيشتر احساس تنهايی می کنه!

/ 9 نظر / 11 بازدید
رهگذر غریب

سلام منم خيلی وقته می خوام از اون بالا نگاه کنم اما هی می يفتم زمين چه قشنگ گفتی و چه وبلاگ قشنگی داری

Armatil

اي آلبالو، اي شفتالو، اي وبلاگ‌گشنگ! اي از او بالا!‌ D: -- رهگذر نون‌خشکيه! آها، يه چيزي، اوني که مغزش به سرش زيادي مي‌کنه يا اوني که فکر مي‌کنه مغزش به سرش زيادي مي‌کنه؟؟ اصلاً تنهايي مگه وجود داره؟ مي‌دوني که چي مي‌خوام بگم! و مگه وجود کسي ديگه‌اي لازم‌ه تا تنهايي تنها رو پر کنه و آيا مي‌شه تنهايي رو با کسي ديگه‌اي پر کرد يا فقط مي‌شه از ياد بردش به خاطر بودن يک تنهاي ديگه!

RahiL

يا فقط مي‌شه از ياد بردش به خاطر بودن يک تنهاي ديگه!!!!! تو هم واسا خودت کم فيلفوس نيستيا! ;)

atid

ببین تا حالا تجربه کردی که مغز گاهی سرشو از تو چشم میاره بیرون که یه نیگا بندازه ببینه که ...... یا خودش که خودشو رو تن اِ یکی دیگه داره تحمل میکنه!! اونوقته که چشم آدم یهو میره تو مایه های چشمک ;) / Leave me AlONE اَم هنوز به قوت خودش باقیه !!!

Fati

من فعلاْ سر و ته ام قاطی شده اين فکر کنم از همه حالتها بدتر باشه:))

ehsan

اصولا زيادی کردن بعجی چيزا به بعضی چيزای ديگه خيلی عذاب آورد . يک عده جونشون به تنشون اضافه ميکنه. يک عده سرشون به تنشون و يک قشر هم عشقشون به دلشون :)) اين يک فقره در مورد شخص من صدق ميکنه. مغز تو هم به سرت زيادی ميکنه. نتيجه همه اينها تنها شدنه. البته حتما فرق تنها بودن و تنهايی رو ميدونی :) تنهايی خوش بگذره :)

RahiL

atid: آره تجربه کردم.. زياد هم.. يه موقعی تو دبيرستان که بودم يه مدت زمان طولانی بطور پیوسته اين حسو داشتم! يادم بيار يه بار در موردش بگپيم مفصلاْ!

RahiL

ehsan: اين «عشقشون به دلشون» ت خيلی باحال بود! :))) - آره می دونم فرق اون دو تا رو ؛)

SA

قشنگ گفتی! تنهایی یه «احساسه». :)