I'm a serious girl with a good sense of humor

متوجه نکته ای شده ام در مورد خودم -خسته نباشم؛ من در دنیای واقعی موقع حرف زدن روی حرفهایی که می زنم، یعنی روی اون چیزی که وجه عینیت یافته ذهنیت من راجع به یک موضوعه، خیلی حساسم. چون برام مهمه که ذهنیتم درست منتقل بشه -بگذریم از اینکه در بهترین حالت همیشه تفاوت هست بین حقیقت و اونچه که در ذهن من تشکیل میشه و اونچه که بصورت کلام درمیاد و اونچه که در ذهن مخاطب می نشینه. از طرف دیگه معتقدم هر کلام مسوؤلیتی در پی داره -و اینکه گوینده عواقب اون رو بپذیره یا نپذیره، مسوؤلیت رو ساقط نمی کنه.
توضیح بیشتر اینکه قبلاً علاوه بر اینکه روی حرفهای خودم حساس بودم روی حرفهای دیگران هم حساس بودم که این انتظار و توقع بیجاییه چون این نوع ارزش دهی انتخاب منه نه دیگران -مثل ارزشهای دیگه ای که هرکسی می تونه برای خودش قرار داده باشه. مثلاً اینکه اگر من تصمیم می گیرم راستگو  باشم حق ندارم از دروغ گفتن دیگری عصبانی بشم چون شاید اون فرد دلش نمی خواد راستگو باشه و البته این حق را دارم که با او معاشرت نکنم- بهرحال دارم سعی می کنم روی این موضوع کار کنم که البته چندان هم آسان نیست؛ بالاخره آدم باید حرفهای دیگران را جدی بگیرد یا جدی نگیرد؟!
طبق معمول حرف اصلی رو نگفته، نوشته ام به درازا کشید! می خواستم بگم من در دنیای واقع حساس و محتاطم روی حرفهام چون از اثر ناخواسته ش روی مخاطبم می ترسم آنقدر که گاهی ترجیح می دم سکوت کنم، ولی این خصیصه توی چت طور دیگه ای ظهور پیدا می کنه. توی چت لحن نیست، تن صدا نیست، فرم نفس کشیدنت نیست که مخاطب بفهمه الان زدی به شوخی یا داری جدی حرف می زنی -می دانم در هر شوخی حقیقتی نهفته است ولی میزان حقیقت گاهی خیلی مهم می شود- تنها امکان اضافه همین شکلک هاست که حتی در مورد نحوه استفاده از اونا هم توافق و هم اندیشی وجود نداره. من، بسته به مخاطبم و اینکه چقدر حال و هوای طنز به من بده، بسته به جوابهایی که می ده یا سوالهای که می پرسه، کاملاً محتمله وسط یک بحث کاملاً جدی بزنم روی کانال خنده یا اصلاً تخسی ام بزنه بالا و پشت هم جفنگیات بودار تحویل بدم، بعد از چند دقیقه هم باز کاملاً جدی بشم. موضوع اینه که در لایه های زیرین شخصیتی، من آدمی جدی هستم و سختگیر و حساس ولی این وسط ها لایه های مضحکِ مهیج ِ تخس ِ غیرقابل پیش بینی و مفرح هم ردیف به ردیف چیده شده. با این اوصاف چت کردن با آدمی که من رو کاملاً نشناسه گاهی تبدیل می شه به یکجور انتحار شخصیتی.
موضوع نسبتاً مرتبط دیگه با این موضوع اینکه تازگی یه دوست پیدا کرده ام که به لحاظ موقعیت کاری و اینا بیشتر باهم چت می کنیم تا حضوری یا تلفنی حرف بزنیم. بعد این آدم حتی از من هم حساستر است بر روی کلامی که منعقد می شود، تو بگو حتی در چت! یعنی بعضی وقتها پدر جدم می یاد جلوی چشمم از حرفی که زدم. نه که اون تندی کنه، خودم حساسم به اینکه بد فهمیده بشم.
خلاصه که آدم می ماند بگوید بر پدر آنی که چت را اختراع (!) کرد صلوات یا لعنت!

/ 8 نظر / 11 بازدید
korosh

راحت بگیر راحت میگذره راحت راحت[لبخند]

مهندیس

چی ولک مویو که نمی گه؟ میگه؟ نمی گه؟ می گه؟ نه که نمی گه! [نیشخند] حساسم خودتی ها... هرچی من هیچی نمیگم .... لا اله الا الله....

کوقه

1-این تاثیر تاخواسته کلمات از اون چیزاییه که واقعا می تونه دودمان آدم رو نابود کنه که بعدش همش با خودت بگی : ولی من ... من نمی خواستم !![نیشخند] 2- از چت بدتر اس ام اس بازيه كه وقتي ردش مي كنه حتي ممنكه ندادن جواب بدليل دستشويي رفتن مخاطب هم حمل بر بي محلي بشه !!

نازلی

هر چقدر حساس تر باشی بیشتر نمی تونی منظورت و بگی...

هاله

بر پدرش درود. همينکه وسيله اي براي ارتباط ميون آدمها ساخته ميشه عاليه. درست استفاده کردنش هم مي مونه به عهدهء ماها. دوم : تو خووبي؟ من اينقدر کار سرم ريخته بود که چند روزي به کل ديسکانکت بودم. احوال شما؟ :) :*

زامیاد

اول لعنت بعدش صلوات! [نیشخند]

یاشار

پبرو حرف شما، میگن در طی مکالمه فقط 30 درصد از اطلاعات رو کلمات منتقل می کنن. باقی 70 درصد رو نه تنها لحن کلام و نوع نفس کشیدن، بلکه نوع ایستادن و حرکت دستها و تمام آنچه که زبان بدن نامیده می شه منتقل می کنه. واسه همینم اصولاَ بهترین نوع صحبت رو در رو هستش و ...