..and it suddenly "hits" you

شاید برخلاف خیلی ها، هیچ وقت در موردش خیال پردازی چندانی نکرده بودم اما وقتی توی اون اتاق کوچیک پرو، لباس رو با کمک اون خانومه پوشیدم و بیرون اومدم و روی جایگاه جلوی آینه وایسادم، حس خیلی عجیبی بود. بعد هم که سین احساساتی شد و بغلم کرد حسم عجیب تر و واقعی تر شد. الان که برای صاحبخونه ایمیل زدم، حسم بازهم عجیب تر و واقعی تر شد.. استرس دارم!

/ 1 نظر / 22 بازدید
هاله

مبــــــــــــــــــــــــــــــــــارک عزیــــزم [قلب][ماچ][ماچ][ماچ][بغل]