اینجا ملبورن، ساعت پنج صبح، من لمیده روی تخت، لپ تاپ روی پام، هزار تا پنجره بازه  که جالب ترینش یه پنجره چت با دو تا رادیولوژیست از دو شهر مختلف آمریکا.. داریم  تو سر و کله هم میزنیم.. البته بیشتر اون دو تا تو سر و کله هم میزنن.. من که در حالت عادی هم نصف بیشتر چیزایی که بلغور می کنن رو نمی فهمم چه برسه الان که به لحاظِ دِدلاین یه سره از نه صبح دیروز که با حال نزار از رختخواب خودم رو بزور کندم بیدار بودم و در نتیجه چشمام به زور چوب کبریت هم باز نمیشه.. خوبیش اینه که یه چیزی سر هم کردم و در واقع ددلاین رو به سر انجام رسوندم، البته فعلاً.. دو روز دیگه و هفته دیگه دِدلاینهای دیگه دارم..... آخیش! بالاخره یه گپ گیر آوردم بهشون گفتم دارم از خواب می میرم.. بچه های خوبی بودن، کوتاه اومدن گفتن برو بخواب! شب/صبح بخیر!

/ 0 نظر / 12 بازدید